مرتضى راوندى

331

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بين سالهاى 1330 و 1380 م . ( 731 تا 782 ه . ) در تاريخ ايران بر اثر افزايش فشار بزرگان چادرنشين مغول و ترك ، و تشديد بهره‌كشى اميران و ملوك الطوايف از روستاييان ، آتش جنگهاى داخلى تيزتر شد . پس از مرگ ايلخان ابو سعيد ، جنگهاى داخلى و مبارزهء ملوك الطوايفى به خاطر كسب قدرت ، درگرفت و در اين گيرودار ، روستاييان و شهريان از غارت و چپاول و تجاوز لشكريان و برخى از اميران فئودال سخت زيان ديدند . . . انقراض سياسى دولت مغول ايلخانى هلاكويى ( 654 الى 754 ه . ) پايانى بود كه براى آن دستگاه ، لزوم تاريخى داشت . اين سر - نوشت تمام كشورهايى است كه جهانگشايان از تكه‌هاى ناجور سرهم مىكنند . ناهم آهنگى اقتصادى و ملى و فرهنگى و ضعف توليدات كالايى و گرايش به سوى اقتصاد طبيعى و تفرقهء شديد و عدم تمركز ، كه خود با دستگاه ملوك الطوايفى ملازمه دارد ، و بالنتيجه ضعف قدرت مركزى ايلخانى ، مجموع اين عوامل ، زمينهء انقراض دولت هلاكوييان را فراهم آورد . عامل ديگرى نيز اهميت فراوان داشت . اگر در دوران نخستين ايلخانان ، اعيان لشكرى و صحرانشين مغول و ترك به حكومت مقتدر خان نيازمند بودند تا به يورشهاى موفقيت‌آميز بپردازند و زمينهاى تازه به دست آورند و غنايم جنگى تحصيل كنند ، ولى از آغاز سدهء چهاردهم ميلادى ، كه تسخير زمينهاى تازه متوقف شد و غنيمتهاى جنگى كاهش يافت ، ديگر قدرت حكومت خان ، مورد نياز اعيان مزبور نبود . . . در پيرامون سال 1340 م . ( 741 ه . ) دولتهاى زير در اراضى امپراتورى ايلخانان هلاكويى وجود داشت : 1 . دولت چوپانيان در عراق عجم و آذربايجان و ارمنستان ؛ 2 . جلايريان در عراق عرب ؛ بعدها اين دسته ناحيهء چوپانيان را هم تصرف كرد ؛ 3 . دولت ايلخانان طوغاى تيمور در خراسان غربى ؛ 4 . دولت ملوك كرت در هرات و خراسان شرقى و افغانستان ؛ 5 . دولت ملك سيستان در حوزهء رود هامون ؛ 6 . دولت آل مظفر در كرمان و يزد ؛ 7 . دولت انجويان در فارس و اصفهان ؛ 8 . متصرفات اتابكان لر ؛ 9 . دست‌كم ده اميرنشين در گيلان و مازندران كه در حقيقت مستقل بودند ؛ 10 . دولت بحرى صاحبان هرمز . هريك از دولتهاى يادشده متصرفات كوچكتر ملوك الطوايف و اميرنشينهاى جزء را مشتمل بود . . . . در قرن چهاردهم ميلادى ( هشتم هجرى ) خروج سربداران خراسان ، از لحاظ وسعت ، بزرگترين ، و از نظر تاريخى ، مهمترين نهضت آزاديبخش خاورميانه بود و بلاترديد تأثير حتمى در جنبشهاى ديگر . . . داشته است ؛ از آن جمله بود نهضت مازندران ( 750 ه . ) گيلان ( 772 ه . ) كرمان ( 775 ه . ) سمرقند و حوزهء رود زرافشان ( 767 ه . ) . بين اين نهضتها و جنبشهاى مردم خاور نزديك و ميانه در قرن پانزدهم ميلادى . . . علايم خويشاوندى و نزديكى وجود دارد كه به چشم مىزند . پژوهندگان يا بالكل اين نهضتها را مطالعه نكرده